918
از جنوب که آمدم لهجه‌ام شبيه سوال و ستاره بود من شمال و جنوبِ جهان را نمی‌دانستم


547
از جنوب که آمدم لهجه ام شبیه سوال وستاره بود. من فرق بین شمال وجنوب جهان را نمی دانستم،


732
از جنوب که آمدم لهجه‌ام شبيه سوال و ستاره بود من شمال و جنوبِ جهان را نمی‌دانستم


462
بهش میگم از وقتی از مرخصی امدم تنظیم خوابم بهم ... مردی متولد جنوب که برای زندگی تهران ...


429
از جنوب که آمدم حادثه هم بوی نماز و نوزادِ سه روزه می‌داد و آسانترين اسامی آدميان


204
بهش میگم از وقتی از مرخصی امدم تنظیم خوابم بهم ... مردی متولد جنوب که برای زندگی تهران ...


510
زندگی‌نامه. قنبر راستگو که اهل و ساکن استان هرمزگان در جنوب ایران است در بین نزدیکان و دوست‌دارانش به "خالو قنبر" و "قنبر احمد" هم شناخته می‌شود.


106
از جنوب که آمدم حادثه هم بوی نماز و نوزاد سه روزه می داد ، و آسانترین اسامی آدمیان واژگانی ...


910
... از ایران را از جنوب تا شمال و از شرق تا ... که از لحاظ بزرگی در یکی ... دنیا آمدم


11
علامه کورانی از معدود علمایی ست که ... بنده از جنوب ... من به این علت به ایران آمدم ایران که ...


164
از جنوب که آمدم ، لهجه ام شبیه سوال و ستاره بود .. من شمال و جنوب جهان را نمیدانستم ، هر کو که ...


89
از جنوب که آمدم لهجه‌ام شبیه سوال و ستاره بود من شمال و جنوبِ جهان را نمی‌دانستم


132
ای که بی تو ... امروز دستهایم را توی ایستگاه قطار گذاشتم و آمدم ... و نگفتی که پس از این همه ...


120
... میدان چایی، از سمت جنوب و ... که از داخل این ... که من به تبریز آمدم این خیابان از ...


324
من عاطفه هستم که داستان سکس از کونم ... ما یکی از شهر های جنوب کشور ... منم امدم خونه ...


790
من از جایی دیگر آمدم. ... که از حنجره ی باربَد نواخته می ... سیاهان زیبای جنوب.


175
اولین اثری که در مورد محیا چاپ شده‌است، کتابی است تحت عنوان «محیا شاعری از جنوب» توسط نویسندهٔ نام آشنای هرمزگان آقای استاد احمد حبیبی در سال ۱۳۷۰ و چاپ دوم ۱۳۷۷.


633
به قلم اکبر نادری عدل هاشمی گفته برای نوکری مردم آمدم ... جنوب را طی کمتر از ... که تا قبل از ...


768
جنوب نیوز: تیم ستاره ... مردم باور کردند که باید از فضای ... برای دیدن مادرم آمدم اما وابسته خاک ...


229
شعر از سید علی صالحی "سلام" حال همه‌ی ما خوب است ،ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب ...